همه اش بحث انرژی است و درد. تصادف که می کنی انرژی تصادف مدتی در بدنت می ماند، و می توانی این انرژی را در جدایی خشم بنامی. بله، تمام واکنش های عاطفی و فیزیکی غیرطبیعی بعد از جدایی ناشی از خشم است و در اصل خشم از خود، اما اگر توانایی تحمل چنین خشمی را نداشته باشی، سعی می کنی طرف مقابلت را مقصر بدانی و خشمت را به سمتش حواله کنی. شروع کنی به احضار گذشته و حوادثی را که شاید بدتر از وزارت ارشاد فیلتر کرده ای، به شهادت بگیری که در ذهنت طرف مقابل را مقصر بدانی و درد کمی آرام بگیرد. در حالت افراطی ممکن است نقش شهید یا قربانی ازدواج را به خود بگیری (که می تواند محصول جامعه و فرهنگ «درماندگی پرست»ِ «شهید قدیس ساز» باشد) و از همسرت شمر ذی الجوشن بسازی، با این همه باز خشم به خودت بر می گردد درست مانند تاب. بعد دوباره تاب را محکم تر هل می دهی و این بار محکم تر به سمتت برمی گردد، و این درگیری تا جایی ادامه پیدا می کند که خسته بشوی، قبول کنی که دیگر توانش را نداری و نقش زمین شوی. کمی دراز بکشی و حالت جا بیاید و وقتی بلند بشوی و ببینی که انرژی اضافی دفع شده به این نتیجه می رسی که هر دو تان به یک اندازه در جدایی مقصر بوده اید و هیچ کدام تان سزاوار مجازات و شکنجه نیستید. آن وقت می توانی برگردی به زندگیت.

خوبیش این است که ایران نیستی و نمی خواهی به آن جمع برگردی، درست ترش این است بگویی که نمی خواهی به آن قبیله برگردی که افراد با زنجیر محکمی از بایدها و نبایدها تعریف شده و چون هویت شان وابسته به جمع (قبیله) است باید به کار هم کار داشته باشند. گفت و گوهایی را مجسم می کنی که اتفاق نمی افتند. مهم ترینش این است که همه می خواهند بدانند چه اتفاقی بین تان افتاده که تصمیم گرفته اید از هم جدا بشوید، چون خبر جدایی تان همه را شوکه کرده؛ هیچ کس کوچک ترین چیزی از مشکلات تان نمی دانست و همه شما را زوج خوشبختی می پنداشتند. حالا می خواهند بدانند که قضیه چیست و وقتی که می گویی با هم تفاوت دارید به خرج شان نمی رود و از آن جایی که فکر می کنند باید حتما یکی کاری کرده باشد و تفاوت داشتن «افه ی روشنفکرانه» است هی مته به خشخاش می گذارند که بفهمند جریان چیست که فکرت می رود به این که آیا واقعاً نیت شان خیر است یا می خواهند گند قضیه را بالا بیاورند، اگر بخواهید به هم عزت و احترام بگذارید و درباره ی اتفاقاتی که بین تان افتاده به کسی چیزی نگویید دل شان راضی نمی شود؛ این که نمی خواهید دیگری را پیش دیگران خرد کنید، براشان حرف مفت است و باید بفهمند که یکی بدجوری می لنگیده تا جگرشان حال بیاید. بعد لبخندی از رضایت بر لبت می نشیند که می دانی ازشان دوری و به این راحتی دست شان بهت نمی رسد.

Advertisements